هم سفر شدن با ملوانان يک ناو جنگي درخليج فارس
هم سفر شدن با ملوانان يک ناو جنگي درخليج فارس
يک مهناوي :وقتي به نتيجه کارمان فکر مي کنم به خودم مي بالم. صبح زود وقتي با لباس هاي سفيد و اتوکشيده اش از خانه بيرون زد پسر 2ساله اش در خلوتي صبح دنبالش دويد و گفت بابا زود برگرد. اما هنوز کوچک تر از آن بود که بفهمد بابا تا دوماه ديگر خانه نمي آيد. نمي دانست کار روي دريا يعني چه؟ نمي دانست اگر باباي او دل به درياها نزند ممکن است مشکلات زيادي براي مردم به وجود آيد. علي کوچولو هيچ کدام از اين ها را نمي فهميد او فقط بابايي مي خواست که مثل همه باباها عصر هرروز به خانه بيايد. علي کوچولو کوچک بود و نمي دانست دريا هم نگهبان مي خواهد درست مثل کوچه و بازار تا کسي خيال دزدي از اموال مردم را به ذهنش راه ندهد. باباي علي و خيلي هاي ديگر با رزم ناوهاي پولادين به دل آب مي زنند تا هم نگهبان مرزهاي آبي کشور باشند وهم خواب و خوراک را از دزدان دريايي که براي دزديدن کشتي هاي تجاري و نفت کش ايراني نقشه مي کشند بگيرند.
يک روز هم سفرشدن با نيروهاي يک ناو جنگي در دل خليج فارس اگرچه براي درک و لمس سختي ها و مشقت هاي شغلي شان کافي نبود، بهانه اي شد براي شنيدن حرف هاي مردان سفيد پوشي که ممکن است ماه ها دور از خانواده هايشان از درياهاي بسياري عبور کنند تا مبادا فکر تجاوز به مغز احدي از بدخواهان مردم و مملکت مان خطور کند. از پلکان نردبان مانند ناو شهيد بايندر بالا مي رويم کشتي فولاديني که قرار است دل دريا را شکافته و به آبهاي آزاد برود. ولي ما تنها يک روز ميهمان پرسنل ناو هستيم و بعدازظهر مي توانيم با خيالي آسوده پا برخاک بندرگاه بگذاريم. ناو با غرش از کناره بندرگاه کنده مي شود و دود موتورهاي غول پيکر تا چند دقيقه که کشتي راه خود را پيدا کند نفس کشيدنمان را به شماره انداخته است. همان طور که مبهوت به دريا و وسعت بي کرانش چشم دوخته ام پرسنل کشتي طناب هاي پهن و سنگين را جمع مي کنند تا عرشه براي يک سفردريايي آماده شود. شايد براي ما که اولين بار است روي عرشه يک ناو جنگي مي ايستيم همه چيز با عظمت و پرشکوه مي نمايد اما بعد از اين که يک ساعتي از سفرمان بر روي آب مي گذرد همه چيز تکراري مي شود يک محوطه شايد 300متري در جلوي ناو و در پشت ناو هم به همين اندازه جايي است که 120پرسنل ناو بايد براي 2ماه در آن تردد کنند، نفس بکشند و شايد هم کمي نرمش کنند.سرم را بالا مي گيرم نور خيره کننده خورشيد از پشت پرچم هاي افراشته بر کشتي جنگي زيبايي خاصي به اين غول آهني داده است.رادارها مي چرخند و پرسنل براي انجام ماموريت در تکاپو هستند. هنوز يک ساعت هم از سفردريايي مان نگذشته که از ديدن اين همه آب خسته شده ام، پس بهتر است سري به داخل ناو بزنم شايد اوضاع در دل اين غول آهني کمي بهتر باشد. در و ديوارهاي فولادي سردي خاصي را به افکارم سرازير مي کند. سرماي ديوارهاي فولادي و صداي سرسام آور موتورهاي غول پيکر کشتي که از راهروي موتورخانه در طبقه زيرين ناو به گوش مي رسد.
دود همه جا را گرفته و اين داخل نفس کشيدن و زنده ماندن براي خود هنري است بي بديل. ذرات گازوئيل در هر دمي که فرو مي رود بخشي از ريه هايت را پرمي کند و گرما پوستت را آن چنان نوازش مي دهد که حس گرفتگي تنها خاطره ات از يک موتورخانه ناو جنگي مي شود. سلمان با لهجه شيرين جنوبي با تعجب نگاهم مي کند و مي گويد: بيا برويم بالا اتاق من. چند دقيقه بيشتر اين جا بايستي حال و روزت به هم مي ريزد. مارا نبين ما کارمان اين است و به دود و گرماي موتورخانه عادت کرده ايم. پله هاي آهني را دو تا يکي بالا مي روم اين بالا با اين که بوي تلخ دود همه جارا گرفته ولي براي نفس کشيدن حس يک پارک در وسط بهار را به آدم منتقل مي کند. از پارک گفتم؛راستي وقتي داريد اين گزارش را مي خوانيد قدر يک درخت پير در خيابان شهرتان يا يک گلدان کوچک گل را بدانيد. آخر اين جا بر روي غول آهني و دريا خبري از سبزه و گياه نيست ،تا چشم کار مي کند آب است و آسمان. کارگران فني موتورخانه ناو هنوز مشغول سرويس کردن و رسيدگي به موتورهاي ناوند ولي من فقط 5 دقيقه تمام توانستم در اين شرايط دوام بياورم. در دلم مي گويم حتي حاضر نيستم درقبال بالاترين حقوق هم در چنين شرايطي کار کنم.
بالاي پله ها به نظر مي رسد اتاق ناهارخوري است. ناهار و شام با طعم دود موتور کشتي! سلمان ميهمان نواز که مسئول موتورخانه کشتي هم هست مرا به اتاقش مي برد و مي پرسد چي مي خوري از بوفه کشتي برايت بخرم؟ با لحني مي گويد که انگار در يک کافي شاپ شيک نشسته است. بوفه کشتي براي سفر2ماهه دريانوردان درنظرگرفته شده تا برايشان تنوعي شود. بستني و چيپس و پفک و لواشک! مي گويم اگر هست يک بطري آب معدني. با خنده مي گويد اين جا آب معدني نداريم. برو جلو از آبدارخانه ليوان بردار و از آب سردکن آب بخور. آب شيرين کن، آب دريا را شيرين مي کند نخوري از دستت رفته! با سلمان به عرشه پشت کشتي مي رويم چند نفرمهناوي(معادل درجه گروهبان در نيروي زميني) هم روي عرشه ايستاده اند. سر صحبت باز مي شود. مهناوي ها حرف براي گفتن زياد دارند. به عليرضا مي گويم از بچگي وقتي پرسنل نيروي دريايي ارتش را با لباس هاي سفيد و مرتبشان مي ديدم فکر مي کردم حتما بايد کارشان خيلي تميز و راحت باشد. خيلي جدي جواب مي دهد، اين لباس براي مراسم هاي رسمي است ولي در اکثرمواقع لباس خاکي تن مي کنيم.همان لحظه ناو از مقابل يک کشتي تجاري عبور مي کند. عليرضا نگاهي به کشتي تجاري مي اندازد و مي گويد :کارکنان کشتي هاي تجاري از لحظه اي که وارد کشتي مي شوند حق ماموريت هاي سنگين مي گيرند ضمن اين که از حقوق بالايي نيزبرخوردارند.ولي در عوض حقوق و مزاياي ما از خيلي مشاغل ساده بر روي زمين کمتر است.
باد وزيدن مي گيرد و ناو شروع به تکان خوردن مي کند. امثال ما که سابقه دريانوردي نداريم به هم مي ريزيم،مهناوي ديگري که تا آن لحظه ساکت بود مي گويد: بيا اين جا بنشين. مي پرسم شما حالتان بد نمي شود؟ با خونسردي جواب مي دهد: اين که تکان نيست.آب خور اين ناو 30 متر است با اين حال بعضي مواقع که دريا به هم مي ريزد و توفاني مي شود آب از روي عرشه به سمت ديگر مي رود.در چنين شرايطي ممکن است تمام پرسنل کشتي دريازده و بيمارشوند.حتي به قدري حالمان بد مي شود که خيلي ها خون بالا مي آورند.به همين خاطر همه در ناو کنترل و هدايت کشتي را بلدند تا اگر به هردليلي افسران کشتي نتوانستند کشتي را هدايت کنند ناو از کنترل خارج نشود.عليرضا که هنوز چشمش به کشتي تجاري دوخته شده مي گويد :درست است که درآمد آن ها خيلي بالاتر ازماست اما وقتي به نتيجه کارمان فکر مي کنم به خودم مي بالم.
يک طبقه بالاتر چند اتاق مانند اتاق کاپيتان و افسران وجود دارد که البته ورود براي همه آزاد نيست. طبقه سوم اما اتاق کنترل است و نزديک به 5نفربي وقفه در حال کارند. يک نفر سکان را دردست دارد يکي رادار را کنترل مي کند و خلاصه مرکز هدايت کشتي پراز هياهوست. با پرسنل ناو درباره ساعت کاري و استراحتشان صحبت مي کنم .افسري که پشت صفحه رادار نشسته مي گويد روزها که ساعت کاري عادي است اما شب ها مانند شيفت نگهباني دوساعت کار و 4 ساعت استراحت داريم. در آخرخالي از لطف نيست گفتن از اهميت کار اين دلاورمردان ارتش،کساني که وظيفه حراست از مرزهاي آبي کشور و اسکورت نفت کش ها و کشتي هاي تجاري را در آب هاي آزاد برعهده دارند. امير دريادارحبيب ا... سياري فرمانده نيروي دريايي ارتش جمهوري اسلامي در عرشه ناو شهيد بايندر مي گويد:بيش از 93درصد از حجم جابه جايي کالا دردنيا از طريق کشتي و دريا انجام مي شود که کشور مانيز از اين قضيه مستثنا نيست. کشتي هاي تجاري و نفت کش ها از دو راه به ساير کشورها و بنادر جهان تردد مي کنند يکي مسير کانال باب المندب ،درياي سرخ و کانال سوئز که به غرب مي رود و ديگري جنوب هندوستان ،مالزي،اندونزي و تنگه مالاکا که به جنوب شرق آسيا مي رود. در اين مسير اگر يک کشتي يا نفت کش ايراني توسط دزدان دريايي به سرقت برود براي باز پس گيري آن با توجه به ارزش کشتي و محموله اش بايد 20تا 30ميليارد تومان پرداخت کنيم. با توجه به حضور دزدان دريايي در خليج عدن و آب هاي سومالي ناوگروه هاي نيروي دريايي ارتش جمهوري اسلامي ايران به اسکورت کشتي هاي تجاري و نفت کش هاي ايراني مي پردازند تا مورد حمله دزدان دريايي قرار نگيرند.درست مانند کاري که در 8سال دفاع مقدس انجام شد و 10هزار کشتي در طول جنگ توسط ناوهاي ارتش اسکورت شدند.
سفريک روزه ما رو به پايان است. ناو شهيد بايندر با شليک چند توپ سلام در بندر امام خميني(ره) پهلو مي گيرد. اما کار براي جان برکفان ارتش تمام نشده است آن ها بايد به آب هاي آزاد سفرکنند تا محموله هاي چندين ميليارد توماني کشتي ها را اسکورت کنند.
منبع : روزنامه خراسان